تبلیغات
هفتاد رنگ - مطالب زهره مقدمی

امروز:

خرمشهر


چهارشنبه 97 خرداد 30 , ساعت 12:4 صبح  

هزاران گلوله شلیک شد

هزاران نخل سردادند

هزاران پدربغض کردند

هزاران مادرعزادار شدند

هزاران عروس سیاه بخت ماندند

 

وتاریخ به صدادرآمد،

امروز

سوم خرداد است..! 

"خرمشهر راخدا آزاد کرد"

 

#ص_امیدی

@SS_omidi


خرمشهر


نوشته شده در : سه شنبه 11 فروردین 1394  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

جاي خالي ات، حس ميشود...حس ميشود؟


شهداي مريوان...



+ نيستي و رو به نيستي ايم... عج


+ درد

جاي خالي ات، حس ميشود...حس ميشود؟


نوشته شده در : یکشنبه 24 اسفند 1393  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

فصل رويش گل حسن


امروز طلوع یازدهمین ماه آسمان امامت را به نظاره نشسته‌ایم.

  امام ثانیه‌های سلوک!  کدام پرچین می‌تواند بوی گل‌های یاس را آن چنان که از دامن ردای تو جاری است، بپراکند؟

ای یازدهمین حجت پروردگار!‌ ای پناهگاه جان‌های خسته و ای مأمن قلوب دردمند!  امروز، مدینه بهشتی است در عطر نفس‌های تو شناور و کوچه‌های شرقی‌اش، شاهراه اتصال زمین به آسمان و این همه از حضور فرزندی علوی در این خاک پرنده خیز حکایت دارد.

ماه، یازدهمین بیت قصیده هستی را  می‌سراید.

سروها از پشت دیوارهای شب به تماشای اعجازی دیگر قد بر افراشته‌اند.

امشب، الفبای امامت در مرز تکامل است.

خانه امام ‌هادی، روشن از وجود اختری علوی است می‌درخشد. صدای پای قدم‌های کودکی می‌پیچد که  امام آینه‌ها خواهد شد و پدر درخشان‌ترین آفتاب آرامش.

اینک فصل روییدن گل حسن در گلستان طاهاست!

به یمن قدوم مبارکش زمان تابیدن صبحی سپیدتر از سپیده در آفاق هستی فرا رسیده است.

می‌آید؛ تا «مدینه» عشق، باز هم شاهد آیینه‌ای باشد که پرتوافشان انوار متجلی الهی است.

می‌آید؛ تا پیوند آسمان و زمین از هم نگسلد.

می‌آید؛ شولای عشق بر دوش؛ از دیاری که جز عشق، ارمغانش نیست.

می‌آید؛ از بهاری‌ترین فصل، شکوفایی «ربیع» را به خاکیان و چلچراغ معرفت را به چشم‌هایی که جز «خدا» نمی‌بینند هدیه کند.

 

می آید و آسمان، سبد سبد شکوفه نذر شادمانه‌های اهل بیت علیهم‌السلام می‌کند.


نوشته شده در چهارشنبه 96/10/6ساعت 12:4 عصر توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |
فصل رويش گل حسن


نوشته شده در : یکشنبه 17 اسفند 1393  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

چرا تحمل نداريم؟


@ همه می دانیم که در بسیاری از مناطق دنیا:

- مردم با هر نوع لباس و پوشش در کنار هم زندگی می کنند؛ از بانوانی که روبنده و پوشیه دارند تا زنانی که حداقل پوشش را هم برای پوشاندن عورتین ندارند.

- عقاید مختلف مانند مذهبی و غیر مذهبی و رادیکال و لیبرال در کنار هم به سر می برند.

- عده ای که اهل سیاست و مطالعه ی سیاسی هستند و برخی که اهل سیاست نیستند با هم همزیستی مسالمت آمیز دارند.

- در میان فیلمسازان، عده ای آزاد و غیر وابسته هستند و برخی در خدمت حاکمیت اند که برای تبیین یا توجیه سیاست های کلان نظام شان فیلم می سازند و بین این دو گروه فیلمساز هیچ تنشی وجود ندارد.

- عده ای بر عقاید مذهبی جامعه و حتی کتاب آسمانی خود نقد می نویسند و کسی با آن ها کاری ندارد.

- قومیت های مختلف در کشورشان در کنار هم زندگی می کنند و به هم احترام می گذارند.

@ اما وقتی به کشور ایران وارد می شوید:

- باحجابش بی حجاب را مسخره می کند و بی حجابش به باحجاب می خندد.

- برتری جویی عقیدتی وحشتناکی در بین عقاید مختلف وجود دارد و هرکدام خود را برحق و دیگری را مستوجب مرگ و عذاب اخروی می دانند.

- حقوق عقاید و قومیت ها به دلیل اختلافات کودکانه رعایت نمی شود.

- کسی که با سیاست های کلی نظام مخالف باشد، برانداز و مستوجب مرگ است و مخالفت با سیاست های جزیی با اتهام ضد انقلاب، خودفروخته، نفوذی، بی بصیرت و... همراه می شود.

- حاکمیت، شیعیان کشورش را به دو گره موافق و مخالف ولایت فقیه تقسیم کرده و هر صبح و شام چماق مرگ و نیستی را بر مخالفان ولایت فقیه می نوازد و از بسیاری حقوق شهروندی خود محروم می نماید.

- فیلمسازان منتقد، از سوی جناح مخالف به سیاه نمایی متهم می شوند و فیلمسازان وابسته به نظام مورد بی مهری و تمسخر طرف مقابل قرار می گیرند.

- منتقدان و اندیشمندان درون دینی فقط به دلیل گفتن حرف های تازه – با وجود علمی بودن سخنان شان – مورد بی مهری قرار می گیرند و به خروج از کشور یا انزوای مطلق مجبور می شوند.

- روحانیون و علمای حوزوی شیعه به دو گروه حکومتی و غیر حکومتی تقسیم شده و با هرکدام از آن ها برخوردهای به شدت تبعیض آمیز صورت می گیرد.

- روحانیون شیعه غیر حکومتی یا باید سکوت اختیار کنند یا برچسب «اسلام آمریکایی» و «شیعه انگلیسی» را به جان بخرند.

- مسؤولان یک نظام به دو گروه مخالفین و ساکتین فتنه تقسیم می شوند. ساکتین به انزوا و بی مهری محکوم می شوند و مخالفین فتنه – حتی اگر مخالفت شان در ظاهر بوده – قدر می بینند و بر صدر می نشینند.

# پرسش های مهم و اساسی این ها است:

یک) منشأ این همه اختلاف افکنی و دسته بندی کردن مردم و مسؤولان در کجا است و چه اهدافی را دنبال می کند؟

دو) آیا زمان آن نرسید از تنگ نظری دست برداریم، تعصبات را کنار بگذاریم، نگاه واقع بینانه تری به قضایا داشته باشیم، مصالح کشور و همگرایی ملی را در اندیشه و رفتار مدنظر قرار دهیم، مصلحت گروهی را به منافع شخصی و جناحی ترجیح دهیم، همه زیر چتر ایرانیت و اسلامیت جمع شویم و همدیگر را تحمل کنیم؟

 

سیدحسن حسینی

(29/1/97)

چرا تحمل نداريم؟


نوشته شده در : یکشنبه 10 اسفند 1393  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

پيوند




به تو خو کرده ام، مانند "سربازي" به "سربندش"


تو معروفي به دل کندن... موناليزا به لبخندش



تو تا وقتي مرا سربار مي بيني، نمي بيني-


-درخت ميوه را پرُبار خواهد کرد پيوندش!



به تو تقديم کردم از همان اول، دلت را زد...


بهاي شعر هايم را بپرس از آرزومندش!



به دنيا اعتباري نيست، اين حاجي بازاري


نه قولش قول خواهد شد نه پا برجاست سوگندش



گريزي نيست جز راه آمدن با مردم پابند


هميشه کفش تقديرش گره خوردست با بندش



به غير از رفتنت چيزي اگر هم بوده، يادم نيست


چنان شعري که ميماند به خاطر آخرين بندش



چه حالي داشتم با رفتنت؟ "سربسته" مي گويم


شبيه حال مردي شاهد اعدام فرزندش


حسين زحمت کش



پيوند


نوشته شده در : سه شنبه 5 اسفند 1393  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

يک قطره عشق


بربام جهان عشق که بارید

یک قطره درون غزلم ریخت

رست از من و این جام تهی؛ دل

برشاخه محراب تو آویخت

 

من آه شدم در گذرخاک

دل رفت به افلاک

بین من ودل خاطره ای بود

زیبا وطربناک

 

آن خاک طربخیز شبی سرد

یک قطره غزل بر تنش افتاد

آدم شد وحوا شد ویوسف

پیراهن خود را به زمین داد

 

روزی خبری شاید از آنسو

با خود ببرد کبوتر عشق

آن لحظه رقصان غزل را.....


يک قطره عشق


نوشته شده در : پنجشنبه 16 بهمن 1393  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

حقيقت امام مبين



از نظر آموزه‌هاي قرآني همه چيز به شکل دقيق و کامل همانند آمارگيري در کتابي احصاء شده است. خدا مي فرمايد: وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ كِتَابًا؛ و ما همه چيز را به شکل کتاب احصاء برشمرده و ثبت كرده ايم .(نباء، آيه 29)
واژه احصاء از حصي به معناي سنگريزه است. در قديم براي شمارش دقيق و آمار کامل، از سنگريزه استفاده مي شد. از همين رو شمارش دقيق و کامل را احصاء مي گويند. از اين آيه به دست مي‌آيد که هر چه در هستي است به شکل دقيق و کامل شمارش شده در کتابي ثبت و ضبط شده است. مفسران بر اساس روايات تفسيري و تبييني آن را لوح محفوظ دانسته اند.
از جايي که آيات قرآن متناظر و مثاني است و هم چون طاقديس به يک ديگر تکيه کرده است، خدا در جايي ديگر در تبيين کتاب مي فرمايد : إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَي? وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُّبِينٍ؛ بي ترديد ما مردگان را زنده مى كنيم و آنچه را پيش فرستاده اند و خوبي ها و بدي هاي که به شکل سنت و باقيات صالح يا طالح بر جا مانده از ايشان را ثبت مى كنيم و همه چيز را در امام مبين روشن احصاء کرده و برشمرده ايم .(يس، آيه 12)
در اين آيه به جاي کتاب اصطلاح امام مبين آمده است. واژه امام از ا م م به معناي اصل و ريشه هر چيزي است. از اين رو به مادر ام گفته مي شود. هم چنين به آبادي مرکزي ام القري گفته شده که اصل آبادي هاي پيراموني است. پيشوا را نيز امام مي گويند به دليل اينکه همانند مادر اصلي است که امت همانند فرزند به آن مراجعه مي کند. از سويي مادر هماره در پيش و فرزند در پس مادر مي رود و او را پيشوا قرار مي دهد تا از امنيت و آرامش و آسايش و رفاه فراهم آمده از مادر بهره برد. امام در ميان امت نيز از چنين حکم و جايگاهي برخوردار است. مقطعي از زمان مهم و اساسي را نيز به همين سبب امة مي گويند که پيش تر آمده و رفته است.
واژه مبين نيز از بان معتل العين يايي به معناي جدا کردن است. از آن جايي که سخن واضح و فصيح و بليغ و رسا و شيوا مطلب را به تمام و کمال مي رساند و داراي معنا و مفهوم است، بيان مي گويند. در حقيقت روشني و وضوح کلام به سبب همان بينونت و جدا سازي آن است. پس وضوح و روشني لازم جدا سازي است.
پس امام مبين کسي يا چيزي است که اصل جدا ساز و روشن و روشنگر است به طوري که همه به آن بر مي گردد و روشن و جدا ساز است.
از آن جايي که همه هستي داراي اصلي است که از آن جا و به آن جا بازگشت است. هم چنين از آن جايي که انسان عصاره هستي و امام عصاره عصاره هستي است که خدا در سوره به او سوگند خورده است، بايد گفت لوح محفوظ و کتاب مبين در عالم انساني همان امام معصوم عليهم السلام است که نخستين آن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و آخر آن امام العصر عجل الله تعالي فرجه الشريف است.
از امام باقر(عليه السلام) از پدرش از جدش(عليهم السلام) نقل شده است که فرمود: هنگامي که اين آيه: «وَ کُلَّ شَيْء اَحْصَيْناهُ فِي اِمام مُبِين»، نازل شد «ابوبکر» و «عمر» برخاستند و عرض کردند: اي پيامبر! آيا منظور از آن «تورات» است؟ فرمود: نه. عرض کردند: «انجيل» است؟ فرمود: نه. عرض کردند: منظور «قرآن» است؟ فرمود: نه. 
در اين حال امير مومنان علي(عليه السلام) به سوي پيامبر(صلي الله عليه وآله) آمد، هنگامي که چشم رسول خدا(صلي الله عليه وآله) بر او افتاد، فرمود: «هُوَ هذا! اِنَّهُ الاِمامُ الَّذِي اَحْصَي اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالي فَيْهِ عِلْمَ کُلِّ شَيء»؛ امام مبين اين مرد است! او است امامي که خداوند متعال علم همه چيز را در او احصا فرموده است !. (معاني الاخبار صدوق، ص 95)
در تفسير«علي بن ابراهيم» از «ابن عباس» از خود اميرمومنان(ع) نيز نقل شده است که، فرمود: «اَنَا وَ اللّهِ الاِمامُ الْمُبِيْنُ، اُبَيِّنُ الْحَقَّ مِنَ الْباطِلِ وَرِثْتُهُ منْ رَسُولِ اللّه»؛ به خداسوگند! منم امام مبين، که حق را از باطل آشکار مي سازم، اين علم را از رسول خدا به ارث برده و آموخته ام. (نور الثقلين، 4، ص 397)
پس هر چيزي در هستي در کتاب مبين و لوح محفوظ ثبت است که از جمله مهم‌ترين آنها همان اعمال خوب و بد انسان است. چنان که خدا در آيات ديگر در تببين اين حقيقت و شهادت امام معصوم در قيامت مي فرمايد : وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَي? عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ و بگو : عمل كنيد يقيناً خدا و پيامبرش و مؤمنان يعني همان معصومان اعمال شما را مى بينند ، و به تحقيق به سوي داناي نهان و آشكار بازگردانده مى شويد ، پس شما را به آنچه همواره انجام مى داديد ، آگاه مى كند .(توبه،105)

حقيقت امام مبين


نوشته شده در : سه شنبه 7 بهمن 1393  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

جريان انحرافي به شعور مردم اهانت نکند


دیشب یکی از عناصر جریان انحرافی که قبلا در تشکیل کمپین مطالبه از امام خامنه ای برای تأیید صلاحیت احمدی نژاد نقش محوری داشت، یک فایل صوتی در شبکه های اجتماعی منتشر کرد که از حامیان احمدی نژاد میخواست در اعتراض به بازداشت بقایی، با حرکت و تجمع به سمت بیت رهبری ایشان را تحت فشار بگذارند تا روحانی و آملی لاریجانی را از ریاست قوای مجریه و قضاییه عزل نمایند! نکته جالب این است که همین جریان که به انواع و اقسام روشها کوشیدند تا روحانی پیروز انتخابات باشد امروز طوری پیش حامیانشان القا میکنند که گویی و اقعا با روحانی مشکل دارند!

عبدالرضا داوری بازوی رسانه ای جریان انحرافی پس از رد صلاحیت احمدی نژاد و بقایی رسماً گفت از روحانی حمایت خواهد کرد ولی در روزهای آخر مردم را تشویق کرد که به احمدی نژاد رأی دهند، احمدی نژاد در کوران انتخابات با حضور چند روزه در حرم امام رضا(ع) کوشید تا با حاشیه سازی، برای آقای رئیسی هزینه ایجاد کند، بقایی در برگه رأیش اسم احمدی نژاد را نوشت و به دوربینها نشان داد، برخی از حامیان احمدی نژاد نیز اصلاً انتخابات را تحریم کردند و خود احمدی نژاد در این مدت بارها کوشید تا با بیان سخنانی بی ادبانه و با مخاطب مبهم، نظام جمهوری اسلامی را شبیه رژیم شاهنشاهی  نشان دهد تا به نفع سبد آرای روحانی تمام شود، داوری هم مثل روحانی روی اعدام منافقین مانور کرد تا دودش به چشم آقای رئیسی برود، حامیان احمدی نژاد در کانالهای خود نوشتند که بین روحانی و قالیباف، روحانی را ارجح میدانند و با همه تلاشهای غیر قابل انکار این جریان منحرف به نفع روحانی، امروز در ژست دلسوزی برای کشور، خواهان عزل رئیس جمهور یا عدم تنفیذ وی از سوی امام خامنه ای هستند!

نکته جالبتر این که اگر چه احمدی نژاد با دولت نهم توانست در دور شدن جریانات کارگزاران و اصلاحات از مجاری قدرت، نقش برجسته ای ایفا کند اما در ادامه با دور شدن از شخصیت انقلابی خود و با ابتلا به انحرافات فکری و رفتاری و با نمایشی ضعیف و پرحاشیه به لحاظ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در دولت دهم، دوباره جریان هاشمی را با قیافه ای حق به جانب و ژست مظلوم نمایی به عرصه مدیریت کشور برگرداند؛ پس اگر امروز احمدی نژاد اینچنین استحاله شده است و نظام هم اینچنین گرفتار مدیران غیرانقلابی شده است که دنبال استحاله انقلاب هستند، یکی از مقصرترینها خود احمدی نژاد است هر چند که امروز میکوشد خود را در بروز این شرایط مبرا و حتی مظلوم نشان دهد!


جريان انحرافي به شعور مردم اهانت نکند


نوشته شده در : شنبه 27 دی 1393  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

با خائنين داخلي چه کنيم؟!


به نام خدا و برای خدا

اول سلام و بعد سلام و سپس سلام / با هر نفس ارادت و با هر نفس سلام

1-پس از سخنان انقلابی سردار سلیمانی، پیام جمهوری اسلامی به مردان جنگی آمریکا رسید و لذا وزیر دفاع آمریکا گفت:‌ «حمله نظامی به ایران داستان سرایی است، در پی براندازی نظام نیستیم.» غ

2-نیوزویک نوشت:، «ژنرال سلیمانی را "الهه انتقام" می داند؛ "او ابتدا با آمریکا جنگید. اینک در حال له کردن داعش است". سلیمانی دولت های بوش و اوباما را یکجا تحقیر کرد. آیا اکنون نوبت ترامپ است؟!»

3-آقای پارسایی که ظاهرا نمایندگی ستون پنج دشمن را در مجلس به عهده دارد، زوزه کشان با تنی و صدایی لرزان می گوید: «اگر بستن تنگه‌ها و رفتن به استقبال واکنشهای سخت و پرهزینه، خواست مردم است، اجازه دهیم صدای این خواسته، در چهارچوب قانون، از صندوق رای شنیده شود. زمان استفاده از اصل59 قانون اساسی، کی فرا می‌رسد؟»

4-پاسخ ستون پنجم دشمن را چندین سال قبل، آقای هیتلر داد و گفت: «اگر خواستی سرزمینت را آزاد کنی، ده گلوله در تفنگت بگذار، 9 گلوله برای خائنین و آدم فروشان داخلی و تنها یک گلوله برای دشمنت کافی‌ است

والسلام


با خائنين داخلي چه کنيم؟!


نوشته شده در : جمعه 12 دی 1393  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

دختر خرابه شام


دخترم بر تو مگر غير از خرابه جانبود گوشه ويرانه جاي بلبل زهرا نبود


جان بابا خوب شد بر ما يتيمان سر زدي
هيچ کس در گوشه ويرانه به ياد ما نبود
دخترم روزي که من در خيمه بوسيدم ترا ابر سيلي روي خورشيد رخت پيدا نبود
جان بابا هر کجا نام ترا بردم به لب پاسخم جز کعب ني ، جز سيلي اعدا نبود
دخترم وقتي که دشمن زد تورا زينب چه گفت عمه آيا در کنارت بودبابا، يا نبود
جان بابا هم مرا هم عمه ام را مي زدند ذره اي رحم و مروت در دل آنها نبود
دخترم وقتي عدو مي زد تو را بر گو مگر حضرت سجاد زين العابدين آنجا نبود
جان بابا اما دستهايش بسته بود کس بجز زنجير خونين ، يار آن مولا نبود
دخترم آن شب که در صحرا افتادي از نفس مادرم زهرا(س) مگر با تو در آن صحرا نبود
جان بابا من دويدم زجر هم مي زد مرا آن ستمگر شرمش از پيغمبر و زهرا نبود
دخترم من از فرازني نگاهم با تو بود تو چرا چشمت به نوک نيزه ي اعدا نبود
جان بابا ابر سيلي ديده ام را بسته بود ورنه از تو لحظه اي غافل دلم بابا نبود
دخترم شورها بر شعر مريم داده ايم ورنه در آواي او فرياد عاشورا نبود
جان بابا دست آن افتاده را خواهم گرفت زآن که او جز ذاکر و مرثيه خوان ما نبود

دختر خرابه شام


نوشته شده در : پنجشنبه 11 دی 1393  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

در رثاي خورشيد قم


روزها می‌گذرد  بی‌تو؛ نه کبوتری به آشیانه‌ رسیده و نه پرستویی به سرزمین آفتاب.

 بعد از تو، مسافران شیعه را حج غربتی است مدام و جاده‌ها را  بوی اشکی غریب. بعد از تو، شاید دانه اشکی در گونه برادری تا ابد بماند؛ برادری که در غربت توس، آرمیده است .

چه جانسوز است رحلت بانویی که سال‌های کوتاه عمر خود را در غم فراق گذراند؛ سال‌های کودکی را در فراق پدر و سال‌های جوانی را در فراق برادر.

هنوز چند روزی از آمدنت نگذشته است.

 بانوی مهربان! هفده طلوع، شهر، میهمان آفتاب معصومانه نگاه فاطمی‌ات بود.

ای کریمه اهل بیت(ع)! هفده روز، شهر، در هوای رقیق رحمت و کرامتتان نفس کشید و جان گرفت. تمام کوچه‌هاو درخت‌هاـ در فوران محبت بی‌دریغ ـ زیر سایبان امن و آسمانی حضورش آسودند.

بانوی معصومه! هفده روز، سلام شهر را با لحن خوش فرشتگان پاسخ گفتی...

چون کوه آمدی و باشکوه رفتی.

عرش و فرش، در حلقه اندوهی سخت، به عزا نشسته‌اند.

ظلمت روزهای بی‌تو را چگونه تاب آوریم که درخشش چشمانت، خورشید را از سکه انداخت.

شب‌های بی‌تو، ماه را به گریه انداخته، خاتون ستاره‌ها و آسمان!

عرق اضطراب بر پیشانی شهر، رود می‌شود با حقیقت تلخ رفتنت؛ حقیقتی به تلخی انگورهایی که مشهد را سوگوار کرد.

خبر رفتنت، مستی را از سر باغ‌های انگور ‌پراند.

شهر قم از عطر خاک مرقدت بهشت است.

هنوز گل‌های خوشبو، به بوی مهربانی تو بر این خاک می‌رویند و آسمان به شوق بوییدنت به پابوس زمین می‌آید.

تو رفتی و چشم‌های منتظر شهر تا همیشه به جست وجوی تو به آسمان‌ها خیره است!

با رفتنت در سینه‌ها بیت‌الاحزانی به پاست.

 

 

 

 


نوشته شده در پنج شنبه 96/10/7ساعت 1:1 عصر توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |
در رثاي خورشيد قم


نوشته شده در : یکشنبه 7 دی 1393  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

هلوي پيوندي...!


 

خـواجـه عبدالعزیز میمندی

خورد   روزی  هلوی     پیوندی

گفت:  به به!چقدر    شیرین است

بهترین  میوه ی بهشت این است


نیست  در  طعم و بو چنین میوه

نه  به فرغانه و  نه   در   خیوه!

 
این   هلو  داشت گرکه دشت مغان

فخر  می کرد  بر  زمین  و  زمان

حتم   دارم  نهال آن   ز     بهشت

به زمین یک فرشته آمد  و  کشت

بعد از آن    داد   آبش  از  کوثر

که   چنین   میوه داده چون   شکر

کودش  از  سرطویله ی خلد است
قول بیگانگان: «وری گلد» است

به به از این هلو  که باب   گلوست

تو   بگو کوزه ی عسل نه هلوست

هر که  را این هلو  شود به   شکم

وزنش  افزون   شود  ملالش  کم

در  همان  حالت ار بخفت  و بمرد
جز  به   جنات   عدن  راه   نبرد

می فشانند  مشک   با     عنبر

توی  قبرش  نکیر    با    منکر

چه هلویی که «ها»یش ازهوس است
«لام»ش از  لعل   لعبت ارس است

«واو» آن  مشتق است   از  حلوا

شده   حلوای    غیب   حل در«وا»

خضر   اگر  دانه ای ازین   بودش
آب  حیوان   کم  از  زمین   بودش

بهره ای  گر از این هلو جم داشت

توی  دنیا  چه نعمتی   کم  داشت؟

داشت   اسکندر  ار   چنین  میوه
می زد   آیینه  در    خم   جیوه!

حاتم طی  که  اهل  بخشش  بود
داشت  گر   هدیه اش نمی فرمود

***
گفت  و  گفت  آنقدر که اهل سرا

به   ستوه  آمدند    زان      بابا

یک   نفر  پیر   بود   در   خانه

با فراست...حکیم...    فرزانه

گفت  با  خواجه:گر هلوقند است

همه  تاثیر   خوب «پیوند»است

 
گر   نبودی  درخت   را  پیوند

میوه کی داشت چون عسل یا قند؟

تو  خود  از  آن  به  تلخ   پابندی
که   بریده   ز  خویش و پیوندی

نشناسی  نه    مادر و  نه  پدر

غافل   از  کودکان و از همسر

 
زر  تو  را  قبله است وباب مراد

باعث   بستن      دهان      گشاد

گر  به «پیوند» خویش   پیوندی
چو   هلو   رشک   شکر و قندی

***
«شاطر» از این حدیث طرفه وناب

دهن  آب   اوفتاده....خود   دریاب

یاهلویی    بگو    ز    بیخ    گلو
تا   مگر    بشنوی ندای «کلوا»!

هلوي پيوندي...!


نوشته شده در : یکشنبه 30 آذر 1393  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

ترازوي بيداد


 

بسم الله الرحمن الرحیم

ترازوی بیداد

ساعت تقریبا سه بعدظهر بود. با همکارم برای خرید به میدان امام حسین آمدیم.

ماشین را در خیابان پشت مسجد امام حسین پارک کردیم و به ناچار باید از کنار مسجد می‌گذشتیم.

از کنار مسجد که رد می‌شدیم، پسرکی با موهای تراشیده و لباس دخترانه کنار ترازویی نظرم را به سمت و سوی خود کشاند.

چشمانش درشت بود و سرش کچل و لباسی دخترانه با بالا آستین چین‌دار پوشیده‌بود. یک جعبه مداد دستش بود که فقط دو سه تا مداد رنگی کوتاه در آن بود.

انگشتانش هم نصفه و نیمه لاک خورده‌بود.

تعجب کردم که اگر پسر است چرا لاک زده؟

از لباس دخترانه‌اش خیلی متعجب نشدم چرا که فکر کردم شاید تنها چیزی بوده که در خانه داشته‌اند و بر تن این طفل کرده‌اند.

دلم سوخت.

یعنی همیشه دلم برای این بچه‌ها می‌سوزد. قلبم درد می‌گیرد وقتی می‌بینم یک کودکی به این کوچکی به کار گرفته‌شده. به کاری که هیچ عایدی برای او ندارد.

روی ترازو رفتم. سواد خواندن نداشت.

گفتم:« چقدر شد؟»

گفت:« خاله! میشه ده تومن بدی من برم خونه؟»

گفتم ببین پسرم من ده تومن ندارم که ..

تا گفتم پسرم، سریع پرید وسط حرفمو و گفت:« من دخترم خاله»

با تعجب گفتم:« اگه دختری چرا موهات این‌قدر کوتاهه؟»

چشماشو از زمین برنمی‌داشت و همان‌طور خیره به زمین و کیف و مدادهایش گفت:« خاله، شهرداری یه شب ما رو گرفت بعدم سرمونو کچل کرد. مامانم موهامو کوتاه نکرده»

بعد هم گفت خاله من دوازده تومن کار کردم چقدر دیگه می‌خواد تا سی تومن بشه؟

گفتم هجده تومن دیگه می‌خوای

بدون این که من سوال کنم گفت:« اگه سی تومن نشه نمی‌تونم برم خونه. مامانم منو میزنه.

یک کارتن کوچک زیرش بود و مشخص بود ساعت‌ها نشسته تا این پول را جمع کرده‌بود.

پرسیدم تنهایی؟

گفت:«نه خاله. من هشت سالمه خواهرم شش سالش است و اون طرف میدونه و یکی دیگمون چهار سالشه

گفتم:« مدرسه نمی‌ری؟»

گفت نه

هر چی پول توی کیفم بود را به او دادم.

خوب می‌دانستم که این مشکلی را حل نخواهد کرد اما لااقل شاید بتواند کمی زودتر به خانه برود.

واقعا نمی‌دانستم راست می‌گوید یا دروغ

اما حتی اگر دروغ هم می‌گفت، مادرش هم باید دروغین باشد. مادری که او را بزند و توقع کند بچه‌ای به این کوچکی به جای این که دنبال بازی و ورجه وورجه باشد کنار خیابان برای ساعت‌ها روی دو پا بنشیند و التماس کند تا سی تومنش جور شود!

چند بچه کوچک در اختیار چه کسانی بودند تا این گونه به ستم کشانده‌شوند؟

گفت مادرم گفته که اگر سی تومن ببرم خونه برام اسکوتر می‌خره

چقدر این مادر درست بود نمی‌دانم؟

اما این کودک درست بود و راست. حضور داشت و کنار خیابان بود. ساعت‌ها کنار خیابان برای تامین آرزوهای درست یا نادرست دیگران!

هر چقدر هم که به این بچه‌ها کمک می‌شد فایده‌ای برای آن‌ ها نداشت و سودش در جیب دیگری می‌شد.

یک عده از سیری خفه، یک عده از گرسنگی، مرده!

چه آدم‌های کثیفی!

نه فقط آن‌هایی که این کودکان را به بردگی و استثمار می‌گیرند که تمام کسانی که می‌توانند کاری بکنند و نمی‌کنند!

این همه دزدی در مملکت اسلامی آن هم از بزرگان مملکتی و ثروتمندان بی‌رحم جامعه و این همه فقر و فحشا و بدبختی!!

چند سالی است گداهای کنار خیابان‌ها و سرچهارراه‌ها چند برابر شده‌اند. زن و مردی و کودکی در آغوششان که معمولا همیشه خواب است و در پی تو دوان که خانم، آقا، این بچه مریض است و این نسخه‌اش و کمک کن!

خدایا

من چه کنم؟

ما چه کنیم؟

نمی‌شود گفت که همه این‌ها دروغ می‌گویند

نمی‌شود گفت که همه‌شان راست می‌گویند

فقط می‌دانم که جامعه‌مان، نامهربان و بیدادگر شده و دزدی و غارت، افتخار!

هیهات که جانماز آب می‌کشند و با اتصال به زور و ترس، دهان‌ها را می‌بندند.

هیچ کسی از حال هیچ کسی خبر ندارد و اگر دارد، بی‌تفاوت از کنارشان می‌گذرد!

این همه معتاد در حاشیه بازار و کوچه‌ها و پستوها! این همه!!!!!

تا دیروز سر سطل‌های زباله زنی نبود و چند سالی است زنان نیز به زباله‌ جمع‌کن‌ها اضافه شده‌اند!

این‌ها از روی دلخوشی نیست

صدایشان به جایی نمی‌رسد چرا که دردشان، درد مرفهین نیست!

صدایشان به جایی نمی‌رسد چرا که با سر نیزه و زور و کتک، روبه رو میشوند!

صدایشان به جایی نمی‌رسد چرا که هنوز در اسکلت سنش، زبان نیاموخته و کودک است!

و من و تو می‌بینیم و می‌گذریم

گاهی شاید قطره اشکی هم بریزیم

خدایا

خودت به فریاد رس

اینان تیغه ظلمشان هر روز تیزتر می‌شود! و آن لحظه که رنگ دین نیز بر آن از بی‌دینی‌شان می‌پاشند، برنده‌تر!

 

موضوع مطلب :

ترازوي بيداد


نوشته شده در : شنبه 8 آذر 1393  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

بيهوش


يني اينقد خوابم مياد که به خودم اولتيماتوم ميدم


واي به حالت جمعه پاتو از خونه بزاري بيرون


ميگيري صب تا شب فقط مي خوابي


چونه نزن، والسلام




+ کسر خواب


+ شکر به قدم از قدم برداشتن ها...صاحب قدم ها برکت بده به بصيرت قدم ها نه فقط قدم ها


+ براي دلم و دلت

بيهوش


نوشته شده در : جمعه 9 آبان 1393  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

تعاون


به‌نام خدا



* پريروز



مادرم -خدا حفظش کند- شاغل بود. هر روزِ هفته. عطر اسپندش که در خانه مي‌پيچيد، ميان رختخواب کِش مي‌آمدم؛ يعني که جمعه است، هم مدرسه تعطيل است و هم مادرم خانه.



خيلي کار مي‌کرد، بيشتر از يک خانم خانه‌دار. نشد يک‌بار بي‌غذا بمانيم يا ظرفي نشسته بماند يا گردي بر خانه بنشيند. بعدازظهر که از راه مي‌رسيد، اول غذايي را که ديشب پخته بود، گرم مي‌کرد. تا غذا گرم شود، جمع‌وجور مي‌کرد و سفره را مي‌چيد؛ با همان لباس کارش. غذا را که مي‌خورديم، جمع مي‌کرد، مي‌شست و جا مي‌داد.



* ديروز



سال اول دانشگاه، دوستانم را براي پروژه مشترکي به خانه دعوت کردم. مادرم سرِ کار بود اما غذا را از شب قبل آماده کرده بود. فقط بايد گرمش مي‌کردم. غذا را سوزاندم. شدم مضحکه دوستانم. اگر تمام آموزه‌هاي دانشگاه را فراموش کرده باشند، اين يک خاطره را هرگز از ياد نمي‌برند. من هم!



* امروز



آخرِ هفته‌ها خانه‌تکاني داريم. بچه‌ها ريخت‌وپاششان زياد شده. حامد، جارو مي‌کشد. فاطمه مسئول گردگيري است. من مشغول جمع‌وجور مي‌شوم و علي‌اکبر هم اين وسط، مشقِ همکاري مي‌کند. آخرِ شب، خسته‌وکوفته هرچه در يخچال مانده گرم مي‌کنم. فاطمه مسئول سفره هم هست. غذا ماهي است. او دوست ندارد. غذاي ديگري هم هست، گرم مي‌کند. مي‌آورد سرِ سفره، مي‌بيند هنوز سرد است. سه‌بار مي‌رود و مي‌آيد تا بالاخره موفق مي‌شود غذايش را گرم کند. او ده ساله است.



* فردا



...



https://www.taraznews.com/sites/default/files/styles/orginal_size/public/content/images/story/94-02/08/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b2.jpg?itok=VdvjfGv2

تعاون


نوشته شده در : یکشنبه 4 آبان 1393  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .