تبلیغات
هفتاد رنگ - مطالب زهره مقدمی

امروز:

پول ماهيانه


 

بسم الله الرحمن الرحیم

پول ماهیانه

میز دوم می‌نشست. سمت راهرو.

کلاس از هر دو طرف پنجره داشت هم از راهرو هم از سمت حیاط. برای همین با این که خیلی قدیمی ساز بود اما دلباز و خنک بود. فقط روزهای آفتابی، حسابی گرم می‌شد.

امیرم سمت راهرو بود و از دسترس آفتاب به دور. بچه ساکت و آرام و بی سر و صدایی بود. خیلی تمیز و مرتب و قشنگ می‌نوشت ولی به لحاظ درک و استدلال، ضعیف بود. من هم اذیتش نمی‌کردم چون تقصیر خودش نبود. کم کاری نمی‌کرد، نمی‌فهمید. متوجه نمی‌شد.

می‌فهمیدم که متوجه بعضی مسایل ریاضی نمی‌شود و درکش برایش سخت است. مشخص بود کسی هم در خانه نیست که بتواند به او کمک کند.

مادرش که در جلسات حاضر می‌شد متوجه شدم، سواد ندارد و برادر کلاس پنجمش ضعیف‌تر از آنی بود که بتواند کمک امیرم بکند.

جدای ازین بسیار برادر شیطون و شروری داشت. تمام زنگ تفریح‌ها مشغول اذیت و آزار بچه‌های دیگر بود و هر وقت می‌دیدمش، زیر مشت و لگد ناظم‌ها!

می‌فهمیدم که کلاس برای امیر فضای بسیار خوبی است هر چند که به لحاظ علمی چیز چندانی از آن یاد نمی‌گرفت اما لااقل برای ساعاتی آسوده و راحت بود.

همین که به این تمیزی و زیبایی تکلیف‌هایش را همیشه می‌نوشت، برای من کافی بود و سعی می‌کردم خیلی مواخذه نخواندن و یادگرفتنش نکنم.

طبق روال مدارس ابتدایی، باید هر ماه، ماهیانه‌ای را پرداخت می‌کردند که صرف خرید جوایز و پلی‌کپی‌هایشان و امرار و معاش کلاس می‌شد و من خودم این ماهیانه را می‌گرفتم تا الکی خرج شرشره و کاغذ دیواری و جوایز به درد نخور نشود و می‌گشتم تا ببینم کجای تهران مناسبت‌تر و ارزان‌تر چیزی مناسب سن پسرهایم هست تا برایشان خریداری کنم.

ماهانه ما پنج تومن بود که معمولا پسرها یادشان می‌رفت به خانواده‌ّهایشان بگویند ولی وقتی دیدند بیشتر از پول ماهیانه‌شان برایشان خرید می‌کنم، اول ماه نشده با پنج تومن‌هایشان سر میزم بودند.

تا حد ممکن سعی می‌کردم ازین پنج تومن‌ها به بهترین نحو استفاده کنم و چیز خوبی با قیمت خوبی برایشان بخرم.

امیرمم جز بچه‌هایی بود که هنوز اول ماه نشده، پنج تومن به دست می‌آمد سر میزم تا برایش علامتش را بزنم.

پنج تومن امیر با پنج تومن بچه‌های دیگر خیلی فرق داشت.

همه پسرهای یک پنج تومنی می‌آوردند یا نهایش دو تا دو تومنی و یک هزار تومنی آن هم تقریبا نو و سالم.

اما پنج تومن امیر بسیار کهنه و خیلی خرد می‌بود. صد تومنی داشت. دویست تومنی داشت و پانصدی مچاله و پول‌هایی که از جگر زلیخا پاره‌تر بودند.

تعجب می‌کردم که این پول‌ها از کجاست؟ حتی اگر پدر امیر کارگر هم بود این گونه به او پول نمی‌دادند!!

یکی دو تا از پسرهام بودند که همان ماه اول از دادن پول ماهانه ابا می‌کردند و می‌گفتند خانم از ما هر سال پول می‌گیرند و هیچی به ما نمی‌دهند اما وقتی دیدند که پول‌های امسالشان جایزه برای همه‌شان است از آذر به بعد با خوشحالی ماهیانه را می‌آورند و ستاره‌های درس و اخلاقشان را جمع می‌کردند تا جایزه پنهانشان را بگیرند.

اما امیر از همان اول اصلا غری نزد و حرفی نگفت و هر ماه پولش را می‌آورد.

فقط عجیب نوع پول‌هایش بود!

آن روز امیرم غایب بود و نیامده‌بود. سر کلاس بدون این که حاضر غایب کنم متوجه غیبت امیر شدم.

همین‌طور که بچه‌ها را نگاه می‌کردم گفتم:«امیر کجاس بچه‌ّها؟»

پسرهای سومم خیلی در بند بعضی حرف‌ها و کارها نبودند. یعنی هنوز خیلی کوچک بودند و نمی‌دانستند بعضی چیزها را نباید گفت و نباید شنید و مهم‌تر ازین‌ها آن که در بندش نبودند و برایشان مهم نبود.

آرمینم خیلی ساده و کودکانه گفت:«خانم دیروز ما دیدیمش. مثل همیشه بعد مدرسه کنار خیابون بساط کرده‌بود و چیزمیزاشو می‌فروخت.»

بعدها توی مترو یک دو دفعه‌ای برادر بزرگترش را دیدم که یک بسته آدامس به دست داشت و از مردم می‌خواست ازش بخرند.

تا این حرف را آرمینم گفت متوجه تمام آن پول‌ها شدم.

بچه‌ام خودش آن پول‌ها را کار کرده‌بود و می‌آورد و برای همین هم این‌قدر پول‌ها خرد و پاره و کثیف بودند. چقدر سختی کشیده‌بود تا بتواند پولی جمع کند! چقدر در گرما و سرما کنار خیابان بوده تا بتواند اندک چیزی که دارد بفروشد و پولی دربیاورد!!
کاش زودتر می‌فهمیدم!!!

چقدر  دیر متوجه این قضیه شدم!!

پسر کلاس سومم کار می‌کرد تا بتواند به خانواده‌اش کمک کند و تمام تکلیف‌های تمیزش را کنار بساط کوچک و مختصرش نوشته‌بود. آن هم به آن تمیزی!

امیرم تنها بچه‌ مدرسه نبود که کار می‌کرد. گاهی که ناچار می‌شدم یک تکه از مسیرم را پیاده تا چهارراه بیایم پسرهای کلاس‌های دیگر را هم می‌دیدم که مستقیم بعد مدرسه کنار گاری میوه پدر یا مادرشان می‌ایستادند تا کمک حال خانواده باشند و......

 صدای امیرم را برای درس جواب دادن هم به زور سر کلاس  می‌شنیدم! نه این که صدا نداشت!

انگار به او گفته‌بودند نباید از یک حدی بلندتر حرف بزند و انگار می‌ترسید که صدایش را کسی بشنود! خجالتی نبود. یک هراس خاصی را در نگاه و صدایش می‌دیدم! هراسی عجیب از چیزهای بزرگی که در حد کوچکی آن‌ها نبود!

صدای همه این بچه‌ها سال‌های سال است که به زور شنیده‌می‌شود و یا ... اصلا شنیده نمی‌شود! و یا گوشی برای شنیدنشان نیست!

بچه‌های کار فقط بچه‌های کار نیستند، مشکلاتشان خیلی بزرگتر ازین حرف‌هاست و بسیار دردناک‌تر ازین اما...

 

اما...... من و او فقط آه خواهیم کشید و آن و آن‌ها ....... هرگز نمی‌بینندشان چه برسد تا بشنوندشان!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع مطلب :

پول ماهيانه


نوشته شده در : یکشنبه 18 مرداد 1394  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

بوي گياه


من بیچاره به دنبال توراه افتادم

تاکه آخر به شب روز سیاه افتادم

من نه یک بچه پلنگم نه تو ماهم بودی

بره بودم که پی بوی گیاه افتادم

چشم من خیره به دنبال نگاهت گم شد

تا که چون یوسف دلسوز به چاه افتادم

مثل پروانه تو از پنجره طردم کردی

باز برگشتم ودر دام نگاه افتادم

عاقبت در پی تو خسته وتنها درباد

مثل یک بچه در خانه ی آه افتادم

موسی عباسی مقدم


بوي گياه


نوشته شده در : دوشنبه 12 مرداد 1394  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

حماسه عاشورايي شيعيان سوريه


به نام خدا و برای خدا

اول سلام و بعد سلام و سپس سلام / با هر نفس ارادت و با هر نفس سلام

در جنگ 6 ساله دولت سوریه و محور مقاومت با تروریستهای تحت حمایت عبری، عربی و غربی که از 82 کشور برای سقوط دولت سوریه و فروپاشی جریان مقاومت، به سوریه گسیل شده بودند، عبرتها و درسهای عاشورایی نورافشانی کرده و خبر از حماسه‌ی مقاومت شیعیانی می دهد، که در سخت‌ترین شرایط، با بهره‌گیری از مکتب عاشورا، درس مقاومت و ایثار را در جهان، به نمایش گذاشته و حماسه ساز شدند.ب

تروریستهای تحت حمایت آمریکا، اروپا، کشورهای مرتجع عربی، عثمانی(ترکیه) و اسرائیلی، شهرها و زیرساخت‌های سوریه را یکی پس از دیگری شخم زدند و براحتی اکثر شهرها و مراکز استانهای اهل تسنن سوریه را تصرف کردند ولیکن، علی رغم محاصره کامل شیعیان 4 شهر و شهرک نُبل، الزهرا، فوعه و کفریا، که تنها از طریق آسمان گاهی اوقات مواد غذایی و تسلیحاتی مختصری برایشان فرو ریخته می شد، براساس مکتب عاشورایی حسین ابن علی علیه السلام، پای تکفیریها را در دروازه شهرهای خود قطع کردند و حماسه آفرین لقب گرفتند.

شهرهای نُبل و الزهرا در عملیات استان حلب بدست رزمندگان شیعه ای جریان مقاومت در سال 94 آزاد و دیروز هم با نظارت پهبادهای ایرانی، کلیه ساکنان شیعه‌ای 2 شهرک فوعه و کفریا بعد از چهار سال محاصره به استان حلب منتقل شدند.

با حماسه آفرین شدن شیعیان 4 شهر و شهرک سوریه، بهتر است، رمز مقاومت و ایثار شیعیان را از زبان و قلم تئوریسین معروف آمریکایی، آقای فوکویاما بشنویم که می گوید: « شیعه پرنده‌ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست، پرنده‌ای است یکه دو بال دارد. یک بال سبز و یک بال سرخ. بال سرخ شیعه، شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است. این پرنده زرهی بنام ولایت پذیری(فقیه) بر تن دارد که آنها را شکست ناپذیر نموده است.» فوکویا اینجا به دلاور مردی رزمندگان ایرانی در دفاع مقدس اشاره کرده و می‌گوید :«اینها فاو را تسخیر کردند می روند کربلا را هم بگیرند، اینجا (قدس) را هم قطعاً می گیرند».

فوکویاما برای به شکست کشاندن مکتب عاشورا و ظهور حضرت مهدی، مهندسی معکوس را پیشنهاد کرده و می گوید: «ابتدا باید ولایت فقیه را بزنید. تا این را نزنید نمی توانید به ساحت قدسی کربلا و مهدی تجاوز کنید. برای پیروزی بر یک کشور باید میل مردم را تغییر دهیم اگر میل مردم از شهادت طلبی، ایثار، جوانمردی ... به رفاه طلبی، غرب زدگی تغییر نیابد مانند این است که آب در هاون می‌کوبید. فوکویاما در پایان می‌گوید: «در صورت تضعیف ولایت فقیه، رفاه طلبی جای شهادت طلبی را می گیرد و پس از آن اندیشه عدالتخواهی و انتظار نیز از جامعه رخت بر می‌بندد

چرا امروز دولتمردان اشرافی غربزده ایران و صدا و سیمای جمهوری اسلامی، ملت ایران را به رفاه طلبی مطلق، الگو قرار دادن سلبریتی ها و غربزدگی دعوت می نمایند؟ آیا اهداف کثیف و ضدانقلابی‌شان پیاده سازی تئوری فوکویاما در نظام اسلامی ایران بوده است؟!

والسلام

 


حماسه عاشورايي شيعيان سوريه


نوشته شده در : چهارشنبه 7 مرداد 1394  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

دنيا مزرعه آخرت


در نگره اسلامی به دنیا و نسبت آن به آخرت، فلسفه ای بیان می شود که دنیا را مزرعه و کشتزار آخرت می داند. در این نگرش فلسفی، دنیا دارای ارزشی است که نمی توان آن را نادیده گرفت و این گونه نیست که اصالت آخرت، اصالتی را برای دنیا به جا نگذاشته باشد، به گونه ای که انسان ناچار شود در تقابل تناقضی قرار گیرد و مجبور به انتخاب یکی از دو باشد؛ بلکه به نوعی برای هر دو اصالتی است که باید به جای تقابل تناقضی، دنبال وجه دیگر از وجوهی باشیم که بتوان میان هر دو جمع کرد چنان که نگره قرآنی آن را جمع کرده است.

باید گفت از منظر اسلام، هستی از جمله دنیا، در کمال لایق و بایسته و شایسته خود آفریده شده و هیچ گونه «فطور» و نقصان و خللی در آن نیست.(ملک، آیه 3)

البته انسانی که در «احسن التقویم» آفریده شده و برترین و بهترین ارزش ها و استواری ها در آن نهادینه شده است، وقتی در دنیا قرار می گیرد، برایش «اسفل السافلین» خواهد بود.(تین، آیات 4 و 5)

اما این هرگز به این معنا نیست که دنیا در ذات خویش پست باشد؛ بلکه در نظام احسن در بهترین حالت اقتضایی خودش قرار دارد.

نکته دیگر آن که آن چه در اسلام مذموم است، محبت دنیا و علاقه انسان به آن است، نه بهره گیری انسان از آن؛ زیرا اصولا کالبد انسان بلکه نفس وی در همین دنیا شکل می گیرد و اگر فرآیند شکل گیری کالبد انسانی به شکل صحیح و تمام در دنیا اتفاق نیافتد، و در حرکت جوهری این فرآیند ناتمام ماند، هرگز نفسی پدیدار نمی شود؛ زیرا دمیدن روح و نفخ آن(سجده، آیه 9) زمانی است که این امر اتفاق افتاده باشد، آن گاه است که انشاء جدیدی رخ می دهد و با دمیدن روح الهی در کالبد آماده، نفس انسانی ایجاد می شود.(مومنون، آیه 14؛ حج، آیه 5؛ شمس، آیه 7)

در نگره قرآنی، انسان باید به این اصالت دنیا توجه داشته باشد؛ زیرا که دنیا تنها بستر سازه اخروی انسان است؛ یعنی اگر دنیا نباشد، انسانی برای آخرتی نیست؛ زیرا جعل خلافت برای انسانی است که در قرارگاه زمین رشد می کند و اسمای الهی را در خود ظهور و بروز می دهد.(بقره، آیات 30 و 31) و این گونه است که استاد فرشتگان و مسجود آنان می شود.(بقره، آیات 30 تا 34)

انسان هر آن چه در دنیا می کارد در آخرت درو می کند؛ بنابراین، بی بهره گیری از حسنات و طیبات دنیا هرگز نمی تواند حسنات آخرتی و طیبات اخروی را در اختیار داشته باشد. بنابراین باید از خدا بخواهد حسنات دنیا و آخرت را برایش فراهم کند.(بقره، آیه 200)

به هر حال، امروز روز کار و عمل و کشت و زراعت است، و آخرت روز حساب و برداشت و درو و بهره گیری از کشت دنیا است. از همین روست آخرت را روز «حصاد» و جمع آوری محصول گفته اند و امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: الیوم عمل بلاحساب و غدا حساب بلاعمل.(نهج البلاغه) و پیامبر(ص) می فرماید: می‌فرماید: الدنیا مزرعه الاخره؛ دنیا کشتزار آخرت است. (ارشاد القلوب دیلمی ج 1 ص 89؛ عوالی اللئالی، ابن‌ابی‌جمهور احسائی: ج 1 ص 267 ح 66؛ بحارالانوار، ج 107 ص 109)


دنيا مزرعه آخرت


نوشته شده در : جمعه 26 تیر 1394  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

نمايش و کارگرداني ضعيف در صحنه شوراي شهر، براي ابقاء شهردار تهرا


در جلسه دیروز اعضای شورای شهر تهران رخ داد:

وقتی اصرار نجفی به استعفا از شهردار بودن را در برابر پافشاری شورای شهر تهران برای رد این درخواست می بینیم به نظر می رسد شاهد یک " جنگ زرگری " با حضور شهردار و اعضای شورای شهر هستیم! که در آن  نه دلایلی قابل قبول و بلکه ادله ای خنده دار و تأمل برانگیز که بهتر است از آن تحت عنوان " ابتذال در سیاست" نامید رد و بدل می شود.

 


شش ماه است که شهر تهران در خواب طولانی به سر می برد! این اصطلاحی است که مهدی چمران رئیس سابق شورای شهر در توصیف پایتخت ایران به کار برده است. چرا که با شروع به کار محمدعلی نجفی به عنوان شهردار تهران روند خدمات عمرانی و پروژه ای در حال اجرا کند و مابقی نیز افتتاح یا کلید زده نشده است.

 

در طول مدت ریاست نجفی بر شهرداری تهران، برف! چالش تهران می شود، تعدادی از ایستگاه های مترو فعال، بسته و برخی نیز روند ساخت آن متوقف می شود. نجفی در این مدت به خوبی نشان می دهد که به راحتی در اداره شهر غافلگیر می شود.

 

 روزی برف او را در کلانشهر تهران با وجود بیشترین امکانات و تجهیزات به روز، ستادهای برف بروبی مناسب تر از سال های گذشته،  نیروی انسانی و خدمات شهری زبده غافل گیر می کند و گاهی بیماری جدید که بسیاری از رجل سیاسی آن را دارند! و دیروز شورای شهر با ابقاء عجیب و غریبش بر ریاست شهرداری! او را باید مرد مثلاً الکی غافلگیر شدن نامید.

 

دیروز اعضای شورای شهر تهران، با رد استعفای نجفی از شهرداری او را که خود مدعی بیماری است که دکترها چند ماهی برای بهبودش طول درمان مشخص کردند، مجبور به ادامه کار کردند. نجفی که ادامه کار خود را با بدنی بیمار خیانت برشمرده بود و در توصیفی از آینده شهر تهران با وجود تصدی خودش بر شهرداری گفت بود: « قطعاً با ادامه حضور بنده با توجه به شرایط بیماری‌ام عملکرد ضعیفی در شهرداری خواهیم دید ..» فکرش را نمی کرد که برای  برخی از افراد مفهوم کلمه خیانت حل شده و عملکرد ضعیف نیز قابل دفاع است، چه بسا که حضرت خودش با وجود تمام کاستی ها و بی کفایتی ها در مدیریت شهر تهران در شش ماه گذشته مدعی است: «  کارنامه 7 ماه و نیم شهرداری و شورای شهر کاملا قابل دفاع است و اقدامات انجام شده و محتوای فعالیت ها با قبل قابل مقایسه نیست.»

 

وقتی اصرار نجفی به استعفا از شهردار بودن را در برابر پافشاری شورای شهر تهران برای رد این درخواست می بینیم به نظر می رسد شاهد یک " جنگ زرگری " با حضور شهردار و اعضای شورای شهر هستیم! که در آن  نه دلایلی قابل قبول و بلکه ادله ای خنده دار و تأمل برانگیز که بهتر است از آن تحت عنوان " ابتذال در سیاست" نامید رد و بدل می شود.

در این عرصه ابراز نظرهای بانوان عضو شورای شهر را باید نمونه های بی نظیر از سخره گیری مدیریت کلانشهری مثل تهران دید. مثلا آنجا که زهرا صدراعظم نوری رئیس کمیسیون سلامت،محیط زیست و خدمات شهری شورای شهر تهران بیماری نجفی را بیماری بسیاری از رجل سیاسی می خواند  - احتمالا نظر وی عدم کارایی است که در بسیاری از دوستان ایشان دیده می شود- یا بهاره آروین عضو هئیت رئیسه شورای شهر تهران نیز چشم های سیاست زده اش را بر تمام نقصان هایی که بر شهر طی شش – هفت ماه گذشته تحمیل شده بسته و در حالی که قبول زحمت کرده و اجازه همراهی با اقای نجفی در مراحل درمان را گرفته، استعفای نجفی را پاشیده شدن « گرد ناامیدی بر شهر » می داند و ناهید خداکرمی دیگر عضو شورای تهران نیز ضربه نهایی را زده و آب پاکی را بر دستان نجفی ریخته و کورسوی امید را در دل اصلاح طلبان با یادآوری این نکته روشن می کند که ای بابا دوستان « بعضی‌ها قهر هم کردند و لطمه‌ای به کشور نخورد!»

الویری چند کلام حرف حساب زده و گفته : «برای من به عنوان عضو شورای شهر محرز نیست که علت استعفای نجفی فقط بیماری است گفت: باید با مردم صریح صحبت کنیم تا دقیقا بدانند علت استعفا چیست؟ نه اینکه نهایتا بگویند شورا به فشارها تمکین کرده و من با استعفا مخالف هستم.»!!

 و در نهایت رسولی دیگر عضو شورای شهر تهران در یکی دو جمله کل حرف های بر دل نشسته اعضا را بر زبان می آورد که مصلحت ماندن نجفی را با یادآوری یک قول ! بر روی دایره ریخت: «نگذارید بگویند اصلاح‌طلبان محکوم به تجربه شورای اول هستند با قدرت به استعفا رأی منفی بدهیم. ما به مردم قول داده‌ایم غیر از مرگ از شورا خارج نشویم و شهردار هم به ما قول داد که بماند.»

و معلوم نیست که صادق خان زیباکلام را چه کسی صدا زد که بدون هماهنگی بگوید: « علت اصلی استعفای آقای نجفی بدهی‌های شهرداری تهران در دوره شهردار پیشین، آقای محمدباقر قالیباف، است!!» احتمالا صادق زیباکلام با خود فکر نکرده است که اگر یحتمل شورای شهر یک دفعه با استعفای شهردار موافقت کنند، شهردار بعدی که قطعا از دوستان اصلاحات است اشکالات و دلیل شکست ها و کسری هایش را چگونه توجیح کند! و به گردن چه کسی بیندازد.. قبلی؟!

 

جای اطاله کلام نیست! همین که رئیس شورای شهر تهران با وجود آگاهی کامل از بیماری نجفی و اینکه او باید چندین ماه فارغ از استرس به درمان بپردازد باز هم رأی به ماندن وی می دهد، وقتی نجفی هم از عملکرد خود به عنوان سوپرمن شهردار یاد می کند و بر « گزینش افراد کاربلد در معاونت‌های تخصصی کردم و افرادی که انتخاب شدند افرادی هستند که سابقه خوبی را در حوزه‌های مختلف دارند.» صحه می گذارد اما از طرفی نشان می دهد جرأت نمی کند چند ماهی آنها را در  مدیریت حوزه های خود تنها بگذارد! اینکه اعضای شورای شهر برای ماندن شهردار دست به طنز گویی می زنند و در نهایت برای کم نیاوردن و محکوم نشدن جلوی برخی، استعفای شهردار را رد می کنند .. فقط می توان نتیجه گرفت که این یک جنگ زرگی برای انحراف افکار عمومی از  عملکرد ناموفق و ضعیف شهرداری و خریدن وجهه است که شاید خودی را گول بزند اما مردم را نه! هر چند نجفی همچنان در شهرداری به کارش ادامه می دهد و هر کجا کم آورد بیماری را بهانه ! و شورای شهر هم از او بخاطر این جانفشانی تقدیر می کنند.

 

و اما شاید مهم ترین بخش اتفاقی که دیروز افتاد نشان دادن قدرت درون گروهی برخی از اصلاح طلبان به برخی دیگر از جناح خودی بود که اصرار و فشار بر رفتن نجفی داشتند! چیزی که در ظاهر می خواستند به عوامل بیرون جناحی مربوط کنند!


نمايش و کارگرداني ضعيف در صحنه شوراي شهر، براي ابقاء شهردار تهرا


نوشته شده در : دوشنبه 8 تیر 1394  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

داشته هاي ايران در ترازوي انتخاب اروپا


با خروج آمریکا از برجام، اروپا بر سر یک دوراهی قرار گرفته است. از یک سو اگر قرار باشد در این مسأله با آمریکا همنوا شود و از پیمانی که امضا کرده بیرون برود، حیثیت بین المللی خود را به باد فنا می دهد و اگر آمریکا را رها کند و به ایران بگراید، از این رهگذر چه چیزی عایدش می شود؟

ایران کشوری است که جز نقش نظامی در منطقه ی خاورمیانه هیچ نقش دیگری در جهان ندارد. این کشور:

یک- با انواع مشکلات داخلی مانند ناکارآمدی نظام اقتصادی، بحران خشکسالی و محیط زیست، ناآرامی های جسته و گریخته ی داخلی، انواع آسیب های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، نارضایتی عمومی، بی اعتمادی مردم به مسؤولان و... رو به رو است.

دو- در پی اعمال سیاست های انقباضی تجاری - که آن را «استقلال» نام نهاده - نقش قابل ملاحظه ای در اقتصاد دنیا ایفا نمی کند؛ به این معنا که نه واردات آن چنانی دارد که قطع آن باعث تزلزل در اقتصاد برخی کشورهای دنیا شود، نه صادراتش قابل ملاحظه است که نبود آن برای کشورهای طرف تجاری غیرقابل جبران باشد و نه جایگاه علمی و تکنولوژیکی چشمگیری دارد که کشورهای دنیا را به ارتباط با او ترغیب کند.

سه- مبارزه ی علنی اش با برخی کشورها مانند آمریکا و اسرائیل، ایجاد ترس در دل کشورهای همسایه با شعارهایی که آن را از ارزش های انقلاب می داند و نیز دخالت سیاسی، ایدئولوژیکی و نظامی در برخی مناطق دنیا، دافعه ی باورنکرنی از خود در جهان به جا گذاشته است.

بنا براین هیچ انتظاری نیست که کشورهای دنیا – حتی کشورهای دوست و همپیمان – روزی از حمایت این کشور سر باز نزنند. اگر امروز پنج کشور طرف برجام به تکاپوی حفظ آن و مقاومت ظاهری در برابر تصمیم آمریکا برخاسته اند برای آن است که:

- به بازیابی حیثیت بین المللی خود در مقابل زورگویی ها و یکه تازی های آمریکا می اندیشند.

ایران را – با همه ی ظرفیت های طبیعی و انسانی اش - بالقوه کشوری قابل بهره برداری می بینند و رابطه ی تیره آمریکا با ایران را فرصتی می دانند تا برآمریکا – به عنوان یکی از رقبای سیاسی و تجاری – در استفاده از این فرصت ها پیشی بگیرند.

- به این دل بسته اند که با ماندن در برجام و ایفای نقش میانجی و پلیس خوب، ایران را در مسائل دیگری مانند امور نظامی، موشکی و حقوق بشری به پای میز مذاکره ای دیگر بنشانند.

با این حال اگر روزی قرار باشد حمایت کشورهای طرف برجام - یا هر کشور دیگر؛ از جمله سوریه و عراق و...-  به رویارویی آن ها با آمریکا و به خطر افتادن منافع ملی شان بینجامد، بی شک آمریکا را بر ایران ترجیح خواهند داد. البته با توجه به سیاست های کلان بین المللی ایران، به نظر می رسد آن روز دور نباشد.

17/3/97

داشته هاي ايران در ترازوي انتخاب اروپا


نوشته شده در : دوشنبه 25 خرداد 1394  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

خيابان گردي


هرشب خیابان گردیِ من را نمی بینی.
فریادهایِ زخمیِ تَن را نمی بینی.

این قدر سرگرمِ گیاهِ هَرزه ی باغی.
آن غنچه ی مَعصومِ گُلشن را نمی بینی.

حِرص و طَمع چنگالِ کرکس هایِ شیطانند.
آلوده ای ، تَزویرِ دشمن را نمی بینی.

من پاک بودم ، دستِ ناپاکی زمینم زد.
با دیده ی مسموم ، اَحسَن را نمی بینی.

کوبیده خواهی شد به دستِ خالقِ جَبّار.
وقتی که می کوبی و هاوَن را نمی بینی.

چرخِ زمانه پاسُخت را میدهد آخر.
حالا که اشک و آه و شیون را نمی بینی.

عاشق که هستی چشم های نافِذی داری.
شوهر که باشی ، لاجَرَم زن را نمی بینی.

عی.نیکو(لاله)_شهریورماه96_مشهدمقدس


خيابان گردي


نوشته شده در : پنجشنبه 21 خرداد 1394  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

جشن نامزديه ...


 

بسم الله الرحمن الرحیم

جشن نامزدیه.....

زنگ تفریح خورد. مشغول جمع کردن وسایلم از روی میز شدم. هنوز داشتم کیفم روجمع و جور می‌کردم که سارینا با آیناز از ته کلاس کنار میزم اومدند.

سارینا دختر قشنگ و خوش قد و قامت و خوش‌رویی بود. چهره باز و زیبایی داشت. جز دخترهای قشنگ کلاسم بود و در عین حال ساکت و آرام.

فکر کردم کنار میزم اومدندتا خداحافظی کنند. سرم روبلند کردم و گفتم:«جانم چیزی شده؟»

آیناز که انگار اومده بود تا از طرف سارینا حرف بزنه گفت:«اجازه خانم چهارشنبه سارینا نمیاد»

رو به سارینا کردم و گفتم:«چرا؟ امتحان دارید که»

آیناز بدو دوید وسطو و دوباره گفت«اجازه خانم سارینا اون شب جشن دارن نمی‌تونه بیاد»

چهره سارینا خوشحال بود و آروم وساکت.

گفتم مبارکه! جشن چیه؟

آیناز سر در میز و گوشم کرد و گفت«خانم! جشن نامزدیه»

نگاهی به سارینا کردمو و با تعجب و یواش گفتم:«سارینا؟»

آیناز گفت:«نه خانم!

و بعد مکثی کوتاه گفت:«جشن نامزدیه مامانشه»

میفهمیدم که چشمام هر کدوم چهارتا شده‌بود اما سعی کردم خودمو زود جمع و جور کنم و سوالی نپرسم.

«خدای من! مگه می‌شد؟! مامان آدم حالا بخواد دوباره ازدواج کنه عیب نداره. نه شرع و نه قانون جلوش وانستاده اما این جشنه جلوی یه دختر پونزده ساله که شاید الان می‌تونست برای اون اتفاق بیفته خیلی عجیب و محال بود!! شاید هم به نظر من خیلی سخت و دردناک!

اونم دختری که به لحاظ قد و قامت و هیکل کوچیک نبود و عقلش هم خوب به همه چی می‌رسید.

مامانای قدیم جلوی بچه‌ها کنار بابای بچه‌ها نمی‌نشستند که نکنه ذهنیتی و بی‌ادبی رخ بده و حالا هزار هم مادر جوان، جلوی دخترک عاقل و بزرگش ووو

برای من عجیب بود و هزاران صحنه و جمله در همان یه لحظه کوتاه در ذهنم چرخید و دور زد و بر تار و پود عقلم هی مشت زد و هی لگد کوبید!!

این ماجرا مال شاید ده سال پیش بود و همیشه چهره سارینا جلوی چشمم بود که الان داره در خانه و با حضور مادر تازه عروسش و داماد جوان چه می‌کنه؟ چه ازون به بعد بر اون گذشته و کجاست؟؟ در کدامین رویاس؟ و در کدامین لباسه؟ و با کدامین آرزویی که شاید نتونسته برای مادر تازه عروسش بگه! ؟

بارها به خود می‌گفتم چقدر الکی نگرانم حتما خیلی هم خوشحاله و مادرش حتما حسابی حواسش بهش هست و نذاشته آب تو دل دخترش تکون بخوره!

هزاران بار هزاران فکر به سرم هجوم می‌آورد و هر بار با لنگه کفشی از توجیه‌ها سعی می‌کردم لااقل خودم را کمی ازین فکر نجات بدم که نه بابا چیز مهمی نبوده و امثال ساریناها خوشحالن و برای من عجیب و غریب و بعیده!

و رفتیم و...... رفتیم و........ رفتیم تا ......

تا رسیدیم به روزی که دانش‌آموزم پیشم اومد و گفت:«خانم بابامون وقتی زن یا دختری میاره خونه به من میگه برو رو پشت بوم کشیک بده اگه مادرت داشت میومد و از سرکوچه دیدیش خبر بده و وقتی بعد بارها خیانت دزدکی پدرش، مادرش فهمید و طلاق گرفت، درد سرش شد دو تا چون مادرش هم با دوست پسرش میومد و دخترک زیبا و جوان قصه ما، آواره کوچه‌ها بود و همدم پسرها! برای خودش نره لاتی شده‌بود که پسرها از دستش امان نداشتند!

کیمیا دیگه درس نمی‌خوند و با توجه به این که زیبا و رعنا هم بود این بی‌سر پناهی و ولنگ و بازی پدر و مادرش باعث شده‌بود تا بچه‌های دیگه مدرسه و کلاس رو نیز به دنبال خودش به این تاریکی ببره و وقتی اخراج شد دیگه نفهمیدیم کجا رفت و چه شد؟؟؟

گه گاهی از بچه‌ها می‌شنیدم که در فلان کوچه و پارک و خیابان با فلان پسر یا مرد دیدندش و ....

و آمدیم و آمدیم  و آمدیم ....

تا امروزی که وقتی مادر دانش‌آموزی رو به مدرسه خواستند، به همراه آقایی وارد شد و وقتی پرسیدیم این آقای همراه مادرت کیه؟

گفت«دوست پسر مادرمه»

خیلی راحت و خیلی عادی انگار! هیچی رخ نداده وهمه چیز سر جاشه!

شاید هم ما سرجامون نبودیم!!!

این قصه یکی و دو تا نیست! قصه‌ی ده و تا صد تا هم نیست! قصه غصه دار یک جامعه است که به سرعت داره به ته دره‌ای خوفناک پرت میشه! درّه‌ای که نه سر به اخلاق داره نه پا در دین! نه رحم داره نه انسانیت! درّه‌ای در عمق تاریکی!

و عده‌ای هم بر لبه پرتگاه این درّه ایستادند و با لگد همه را به عمق این فاجعه پرت می‌کنند!

دوره عوض شده، اما فکر نکنم با این همه تغییر، تکنولوژی و ماشین‌آلات و دنیاهای مجازی، انسانیت و اخلاق عوض بشو باشه! و قابل تغییر!

چه نسلی باشه، نسلی که مادرانش امثال کیمیاها باشند و پدرانش امثال دوستان اون!

چی شد یه هو این همه تغییر؟ این همه عقب‌گرد؟ این همه جهل؟ این همه بدویت؟

از کجا نازل شد؟؟

اصلا نازل شد یا نازلش کردیم!!!

 

باید به فریاد جامعه‌مون برسیم! به فریاد جامعه‌ای که از توی سطل زباله‌هاش، نوزاد پیدا می‌کنند و از مستراح مدارس دخترانه‌اش، جنین! و از جیب پسرهاش، چاقو و مواد مخدّر!

جامعه‌ای که پشت چراغ قرمز، فحش ناموسی می‌دهند و سر گذرها به راحتی مواد می‌کشند و دور هم بساط عیشا نوش راه می‌اندازند!

باید از خدا کمک بخواهیم!

نان حلال بین مردم پخش کنیم و موسیقی آرام زندگی را دوباره برایشان بنوازیم!

باید دزدی را کار بدی اعلام کنیم و دست دزدان را ببندیم! از همان بالاها هم ببندیم!

 

باید دعای باران بخوانیم!!!!

 شاید دوباره خدا بر ما ببارد!!

 

 

 

 

 

موضوع مطلب :

جشن نامزديه ...


نوشته شده در : پنجشنبه 14 خرداد 1394  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

درام ساده


پر دام تر از درام ساده نگاه پیچیده ات

ندیدم ای عشق!

ای ستاره نمایش شب

که درصحنه های عاشقانه اش،

از ماه فروزان تر 

به دولت تاریک قلبم تابیدی!

"ترمه سلطانی هفشجانی"


ادامه مطلب

درام ساده


نوشته شده در : سه شنبه 12 خرداد 1394  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

جادهي بي اناها


به کجا مي‌برد


خيال مرا


اين جاده‌ي بي‌انتها



تو بگو ....!!



#ص_اميدي


@SS_omidi

جادهي بي اناها


نوشته شده در : پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

تقديم به تو


»» تقدیم به تو

میدانم گلــــم

میدانم که دلتنگی

میدانم که ترا هم دلتنگی هایی هست

دلتنگی هایی از جنس دلتنگی های من

و حتی میدانم که تا چه حد خسته ای

میدانم

و نیک هم میدانم که از چه رو دلتنگی و خسته

ما هر دو دلتنگیم، دلتنگ روزهایی که بزودی بازخواهند گشت

میدانم

میدانم که تو دلتنگ روزهای گذشته ای، من هم هستم

و بازهم نیک میدانم  که هر دویمان دلتنگ یکدیگریم

میدانم که فکر میکنی تحمل این نبودن برای من آسانتر است تا تو، اما بخدا که واقعیت چنین نیست

گاهی سخت میتوانم که خود را وفق دهم با نبــــودن

نبودنی که فقدان یکی دیگری را نیز مختل می سازد

و حتی گاهی چنان این فشارها به اوج خود میرسند که هیچ پیله ای هم نمیتواند مرحمم باشد

و آن زمان است که بهترین مرحم من هیچ چیز نیست جز تــــو

نمیدانم چگونه خواهی اندیشید

میدانم که مدتهای مدیدی ست با آنچه که هستم متفاوت گشته ام

میدانم که مدتهاست از آن * امیـــر * ی که روزی تو میشناختی فاصله گرفته ام

اینروزها بیش از هر زمان دیگر تندخو گشته ام

کسل و بی حوصله

و حتی خسته تر از گذشته

و تمام اینها را دلیلی نیست جز خستگی و دلتنگی

هر چند که  تو هم در گیری هایی داری از جنس خودت

اما همچنان خندان هستی و مهربان

و این مرحم زخم های من است

اما بدان که با تمام آنچه که گفتم هنوز هم بسیارند مسائلی که هدفمان را یکی می سازند و من و تو را در این راه همسفر

و در این سفر هیچ چیز نمیتواند یاریمان کند جز یکدیگر.....من و تو

من و تو با همیم و این اصل است

من و تو همسفریم و این لازمه این راه است

من و تو همدلیم و این شرط اول همراهی ست

میدانم که مدتهای مدیدی ست که دلتنگی

نمیتوانم بخواهم که چشم پوشی کنی از دلتنگی هایت، اما میخواهم که دلتنگی هایت را با من تقسیم کنی

میخواهم که مرا هم در این خصوص شریک خود گردانی تا شاید زودتر رهایی یابیم از دلتنگی

ما هر دو دلتنگیم

اما این رسم عاشقی نیست تا بگذارم که سهم مراهم تو بدوش کشی

این رسم انصاف نیست تا بگذارم که تمام بار این زندگی را تو تحمل نمایی و دم نزنی

و این رسم انصاف نیست

همیشه زبانم قاصر گردیده از بیان آنچه که باید در وصفت بیان کنم

و گاهی قاصر از هر نوع تشکر و قدردانی

آری....من قاصرم از آنچه که باید

و در این میان تنها میتوانم فریاد کنم که هنوز هم عاشقم

آری من هنوز هم بر خلاف آنچه که تو می پنداری

با تمـام وجود عـاشقـــم

عــاشـق تو  همراه روزهای پردرد من

مانده ام ، می مانم ، و خواهم ماند

و نیک میدانیم

که مانده ای ، می مانی ؛ و خواهی ماند

پس دلتنگی هایت را به من بسپار و صبور باش

بزودی آنچه را قول داده ام فرا خواهد رسید

روز آرامش من و تو

جرا که میدانم :

مانده ایم  هنوز هم عـاشـق

^ تقدیم به تویی که عاشقانه دوستت دارم ^

* امیـــر امیـــری *

کلام دوستان ()
نویسنده : » امیـــر امیــری ( پنج شنبه 97/3/10 :: ساعت 8:0 صبح )


»» لیست کل یادداشت امیر

ساز من و رقص من
ارزش
خودمان باشیم
تقدیم به تو
بکوب
راست
گاهی
فریاد و سکوت
[عناوین آرشیوشده]
تقديم به تو


نوشته شده در : چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

پرندهي خيالم


پرنده‌ي کوچکي

کز خيال من

پريد



آسمان به آسمان

آشيانه‌ي تو را مي‌جويد



#ص_اميدي

@SS_omidi
پرندهي خيالم


نوشته شده در : پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

تو اي آموزگارم بهتريني


سلام ای خاطرات کودکی     صدای داس و آب و نان وبابا

تورا تا بی نهایت دوست دارم    تو ای زیباترین میراث دنیا

تو یادم داده ای پروانه باشم    برای بچه ها پروانه باشم 

مرا تا قله های عشق بردی    تو گفتی با خدا همسایه باشم

تو ای با روح و جان من صمیمی     تو ای آموزگارم بهترینی

کند در چهره ات گل آشیانه        کلید مشکلات سرزمینی

شکوه دستهایت آسمانی         کلید مخزن گنج الهی

پیمبر گفته من آموزگارم       علی شد بنده ی روح معانی

دوباره دور کردی کودکی را   دوباره بخش کردی عاشقی را

دوباره قلب من تا بی کران رفت    دوباره صرف کردی سادگی را

تو ای آموزگارم زنده با شی       همیشه خرم و پاینده باشی

 به نامت نامه ای را کردم چو آغاز   شدم مانندگل از غنچه آغاز

چه دلتنگت که بودم من شب و روز   شدم مثل کبوتر شوق پرواز

سرود و شعر را یادم تو دادی   غم و اندوه بر بادم تو دادی

زمستان گرچه سرما بود سوزان   حرارت بر دل و جانم تو دادی

تو گفتی با عدو باشیم در جنگ     به ما گفتی که دنیا هست نیرنگ

اگر همت کنی پیروز  هستی   مثال داستان چشمه و سنگ

خدایا این من و این  نسل فردا   شدم آموزگار قاصدک ها 

هر آنچه گفت او من یاد دام    کنارم باش جان بخشم به گلها

روز معلم بر تمامی معلمان  عزیز و بزرگوارخصوصا معلم و خواهر عزیزم خانم روشنا مبارک


تو اي آموزگارم بهتريني


نوشته شده در : دوشنبه 24 فروردین 1394  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

تو ميآيط


سه شنبه 97 خرداد 29 , ساعت 11:48 عصر  

تو می‌آیی 

چونان "اردیبهشت " 

از دل باران 

 

تو می‌آیی 

چونان غنچه‌ای 

از دل خاک ، 

و عطر گلبرگ‌هایت 

خجل خواهد کرد 

لحظه‌های انتظار را  

 

تو می‌آیی 

و دست خواهی کشید 

بر گیسوان سیاه و بافته‌ی 

شب 

 

تو می‌آیی 

و ستاره‌ها 

چتر سیاه شب را 

دور خواهند انداخت 

در زیر بارش نور 

و طلوع دوباره‌ی خورشید 

 

تو می‌آیی 

چونان نسیمی 

از دل "اردیبهشت" و باران 

 

#ص_امیدی

@SS_omidi


تو ميآيط


نوشته شده در : پنجشنبه 20 فروردین 1394  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .

دل خوشي



+ جهانم با تو زیباتر ز جنت است یا ضامن آهو....

+ آخر ماه صیام است و دو صد افسوس است دل من زائر اهل توس است (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ ای وای ندای فُزت رَب می آید از جانب کوفه پر ز تب می آید زینب شده بی پدر ولی در دنیا هستی شده بی پدر پس از این شبها (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ غربت این نیست که تو صحن و سرایت خاکیست... یا که در شامِ غریبان تو ایوان خالیست... غربت اینجاست که در جشن ولادت هم تو... جای شمع و طرب هلهله اینجا خالیست... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ دعایم میکنی شاید خدا با من دلش را صاف کرد... من چه گویم بهتر است اینگونه گویم که خداوندم دلم را پاک کرد... این دعا در وقت افطار و سحر با قلب مجنونم چه کرد؟ من پریشان حالی را داده ام حال خوشم را در قنوت ربیا جا داده ام... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ آب دیدم تشنه لب گفتم حسین (س)، روزه دار لب ترک خورده دلم رفت از برای عباس حسین (س)،شاید به جهان لبهای هزاران رنگ زیبا تر بُوَد، من دلم را با شهید کربلا دادم به لب های پُر از بغضِ عطش... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ پشت من خالی شد و دنیا به کامم زهر ریخت... رفتنت داغی به جانم همچو جام شوکران در قهر ریخت... ای حبیبم ای طبیبم ای همنفس بانوی ناز.... بعد تو با درد جانم با که گویم من به راز؟... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ دلتنگ شدی وقت سحر بهر خدایت؟ یا لحظه ی افطار رسیدن به مرادت؟ دلتنگ شدی پای دعا بهرِ امامت؟ از صوتِ دل انگیز شدی غرق مرادت؟ مهدی (عج) نرسیدست خدا تو عنایت تا یار نیاید رمضان نیست به کامت! (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ آقا دلم تنگ است بیا... دلتنگ دیدارم بیا... این روز ها گرم است ولی.... من سردِ سردم تو بیا... خورشید و مهتابم کجاست؟ آن یار دیرینم کجاست؟ من که دلم پرپر شد و... محبوبِ جان من بیا...

+ آنقدر خدا را به عزیزش بده سوگند... تا دل برساند به سر منزلِ یارش... آنقدر بگو جان علی (ع) جان یتیمی... آنقدر بگو جان بدهم بر سر راهش... آنقدر بگو مهدی (عج) دل را برساند... تا یار به منزل رسد و نور شود در دل تارش... (پریشانی های ذهنِ خسته)
دل خوشي


نوشته شده در : شنبه 15 فروردین 1394  توسط : زهره مقدمی.    نظرات() .